تبليغاتX
نگاه دیگر

نگاه دیگر

روابط عمومی-شعر-داستان و...

با نزدیك شدن به پایان سال، شمارش معكوس برای انتظار یك تولد بهاری شروع میشه، رنگ ماتم از چهره ی شهرها  و خونه ها زدوده میشه. غم جاى‏ خودش رو به شادى میده و شكوفه ‏هاى سفید بر قلب‎ها شكوفا می­شوند. دیگه داره عید میشه، كم كم داریم به  انتهای سال جاری و ویژگی های خاص شب عید نوروز نزدیک می شویم . این روزها حال و هوای همه چیز تغییر كرده و میشه گفت یه جورایی بوی عید، اومدن بهار و صدای دلنشین پای عمو نوروز كه نوید بخش سال نو و تحول زیبای طبیعت است .ازدهام خیابونها، كوچه ها و بازارها رو تحت تاثیر قرار داده و همه جا پر شده از هیاهویی  كه تا كمتر از 10 روز دیگه به شادیها، دید و بازدید ها و احیانا مسافرت های شیرین و دلپذیر خواهد انجامید.

نکنه خونه تكونی دلهامونو فراموش کنیم  هیاهو و آشوب قلبمونو بیرون بریزیم  چون علاوه بر اینكه جای زیادی رو می­گیرن در عین حال سعی می كنند آرامشمونو بهم بزنند  

امیدوارم با سرخی رخسارتون فرصت به حضور هیچ زردی رو ندید و همواره شاد و سرحال و تندرست باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 10:15  توسط فاطمه پیرانی  | 

هنکام بازگشت  از کار روزانه برای رسیدن  به منزل منتظر تاکسی بودم  کم کم داشتم از پیدا کردن ماشین منصرف می­شدم که تاکسی زرد رنگی جلوی پایم ترمز کرد . بر خلاف همیشه که من سلام می­کردم و پاسخی نمی شنیدم این بار خود راننده تاکسی سلام کرد و شروع به احوالپرسی کرد .به من گفت شما با مهربانترین راننده تاکسی شهر صحبت می کنید و ظرف چند دقیقه شروع کرد به توضیح دادن از سابقه خانوادگی و کاریشان .  این راننده مهربون شهر ما برایم توضیح داد که بیش از 50 سال در تهران ساکن است و بیشتر از یک میلیون امضاء از مسافران خود دارد و همینطور که توضیح می داد پوشه ای را به من نشان داد که تصاویر و متن­های نوشته شده در روزنامه های گوناگون بود که هر کدام از خبرنگاران خوش ذوق که با این دوست و همشهری و راننده خوش اخلاق برخورد کرده بودند مطالبی را در نشریات  به چاپ رسانده بودند . اما مهمترین مطلب نوشته من برخورد شایسته و روابط عمومی خوب این راننده عزیز بود که در عرض چند دقیقه توانست با ما ارتباط برقرار کند و خاطره خوش این دیدار را در ذهن من و دیگر مسافران باقی گذارد  .

برخورد خوب این راننده آذری زبان برای من جالب بود. زبرا بار دیگر به من یادآور شد شغل و پست سازمانی مهم نیست مهم برخورد خوب با مخاطب است . یکی از مقوله های که در دنیای امروز همه و همه با آن برخورد داریم  نحوه ارتباط با دیگران است . امروزه در دنیای صنعتی ابزار و امکانات زیادی فراهم شده تا بتوان این برقراری ارتباط را آسانتر کنیم اما در این بین باید توجه داشته باشیم آگاهی و شناخت دو مقوله ای هستند که ما را می توانند در  راه رسیدن به اهدافمان همراهی نمایند . روانشناسان اجتماعی بر این باورند که فراهم نمودن شرایط مناسب برای گفت وگو یکی از راهکارهایی است که برای ارتباط گیری و به تبع آن برای گفتمان الزامی است، زیرا با بوجود آوردن بستر مناسب برای گفت و گو می توان به شرایط روحی، جسمی، و محیطی فرد مخاطب توجه کافی نمود، به گونه ای که این عوامل نه تنها باعث پیشداوری و یا قطع بحث نشوند بلکه شرایط مطلوب ترغیب کننده برای ادامه ارتباط ایجاد کنند.

برای رسیدن به این هدف لازم است منافع شخص طرف مقابل را در هر حالت در نظر بگیریم و سعی نکنیم صحبت های ما واکنش منفی در او برانگیزد. چنانچه در شروع بحث احساس کردیم که مخاطب در حال مقاومت کردن است با همدردی و تشویق او به بازگو کردن نظرات خود، مقاومت او را در بیان دیدگاهش کاهش دهیم.

یکی از دیگر روش های که می توانیم از آن بهره بگیریم آوردن مثال برای مخاطب است که او احساس راحتی بیشتری با ما داشته باشد و از طرفی نیز احساس کند با برقراری ارتباط می تواند مشکلات خود و ما را درک نموده و ما را در جهت رسیدن به خواسته های خود یاری نماید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 14:15  توسط فاطمه پیرانی  | 



پسرک از پدر بزرگش پرسید :
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟

پدربزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !

پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 10:8  توسط فاطمه پیرانی  | 

کودک و خدا

کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسيد: مي‌گويند فردا شما مرا به زمين مي‌فرستيد اما من به اين کوچکي بدون هيچ کمکي چگونه مي‌توانم براي زندگي به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: از بين تعداد بسياري از فرشتگان من يکي را براي تو در نظر گرفته‌ام او از تو نگهداري خواهد کرد. اما کودک هنوز مطمئن نبود که ميخواهد برود يا نه؟ کودک گفت:
اما اينجا در بهشت من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم واينها براي شادي من کافي هستند. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود. کودک ادامه داد: من چطور مي‌توانم بفهمم مردم چه مي‌گويند وقتي زبان آنها نمي‌دانم. خداوند گفت:

فرشته تو زيباترين و شيرين‌ترين واژهايي را ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني. کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي‌خواهم با شما صحبت کنم؟ اما خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت: فراشته ات دستهايت را در کنار هم قرار خواهد داد وبه تو يادخواهد داد که چگونه دعا کني.
کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده‌ام که در زمين انسان‌هاي بدي هم زندگي مي‌کنند. چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟ فراشته ات از تو محافظت خواهد کرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. کودک با نگراني ادامه داد: من هميشه به اين دليل که ديگر نمي‌توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد گفت: فرشته‌ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه باز گشت نزد من را خواهد آموخت، گرچه من هميشه در کنار تو خواهم بود.

کودک مي‌دانست که بايد به زودي سفرش را آغاز کند. او به آرامي يک سئوال ديگر از خدا پرسيد: خدايا اگر من بايد همين حالا بروم، نام فرشته ام را به من بگو!؟ خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهميتي ندارد به راحتي مي تواني اورا ناجي صدا کني ...

منبع :اینترنت
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 15:54  توسط فاطمه پیرانی  | 

جینی دختر کوچولوی زیبا و باهوش پنج ساله ای بود که یک روز که همراه مادرش برای خرید به مغازه رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید بدلی افتاد که قیمتش 5/2 دلار بود،چقدر دلش اون گردنبند رو می خواست.پس پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که اون گردن بند رو براش بخره.
مادرش گفت : خب! این گردنبند قشنگیه، اما قیمتش زیاده،اما بهت میگم که چکار می شه کرد! من این گردنبند رو برات می خرم اما شرط داره : ' وقتی رسیدیم خونه، لیست یک سری از کارها که می تونی انجامشون بدی رو بهت می دم و با انجام اون کارها می تونی پول گردن بندت رو بپردازی و البته مادر بزرگت هم برای تولدت بهت چند دلار هدیه می ده و این می تونه کمکت کنه.'
جنی قبول کرد. او هر روز با جدیت کارهایی که بهش محول شده بود رو انجام می داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم برای تولدش بهش پول هدیه می ده.بزودی جینی همه کارها رو انجام داد و تونست بهای گردن بندش رو بپردازه.
وای که چقدر اون گردن بند رو دوست داشت.همه جا اونو به گردنش می انداخت ؛ کودکستان، رختخواب، وقتی با مادرش برای کاری بیرون می رفت، تنها جایی که اون رو از گردنش باز می‌کرد تو حمام بود، چون مادرش گفته بود ممکنه رنگش خراب بشه!
جینی پدر خیلی دوست داشتنی داشت. هر شب که جینی به رختخواب می رفت، پدرش کنار تختش روی صندلی مخصوصش می نشست و داستان دلخواه جینی رو براش می خوند. یک شب بعد از اینکه داستان تموم شد، پدرجینی گفت :
- جینی ! تو منو دوست داری؟
- اوه، البته پدر! تو می دونی که عاشقتم.
- پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده!
- نه پدر، اون رو نه! اما می تونم رزی عروسک مورد علاقمو که سال پیش برای تولدم بهم هدیه دادی بهت بدم، اون عروسک قشنگیه ، می تونی تو مهمونی های چای دعوتش کنی، قبوله؟
- نه عزیزم، اشکالی نداره.
پدر گونه هاش رو بوسید و نوازش کرد و گفت : 'شب بخیر کوچولوی من.'
هفته بعد پدرش مجددا ً بعد از خوندن داستان ،از جینی پرسید:
- جینی! تو منو دوست داری؟
اوه، البته پدر! تو می دونی که عاشقتم.
- پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده!
- نه پدر، گردن بندم رو نه، اما می تونم اسب کوچولو و صورتیم رو بهت بدم، اون موهاش خیلی نرمه و می تونی تو باغ باهاش گردش کنی، قبوله؟
- نه عزیزم، باشه ، اشکالی نداره!
و دوباره گونه هاش رو بوسید و گفت : 'خدا حفظت کنه دختر کوچولوی من، خوابهای خوب ببینی.'
چند روز بعد ، وقتی پدر جینی اومد تا براش داستان بخونه، دید که جینی روی تخت نشسته و لباش داره می لرزه.
جینی گفت : ' پدر ، بیا اینجا.' ، دستش رو به سمت پدرش برد، وقتی مشتش رو باز کرد گردن بندش اونجا بود و اون رو تو دست پدرش قل داد.
پدر با یک دستش اون گردن بند بدلی رو گرفته بود و با دست دیگه اش، از جیبش یه جعبه ی مخمل آبی بسیار زیبا رو درآورد. داخل جعبه، یک گردن بند زیبا و اصل مروارید بود. پدرش در تمام این مدت اونو نگه داشته بود.
او منتظر بود تا هر وقت جینی از اون گردن بند بدلی صرف نظر کرد ، اونوقت این گردن بند اصل و زیبا رو بهش هدیه بده!
خب! این مسأله دقیقا ً همون کاریه که خدا در مورد ما انجام می ده. او منتظر می مونه تا ما از چیزهای بی ارزش که تو زندگی بهشون چسبیدیم دست برداریم، تا اونوقت گنج واقعی اش رو به ما هدیه بده.
به نظرت خدا مهربون نیست ؟!
این مسأله باعث شد تا درباره چیزهایی که بهشون چسبیده بودم بیشتر فکر کنم.
باعث شد ، یاد چیزهایی بیفتم که به ظاهر از دست داده بودم اما خدای بزرگ، به جای اونها ، هزار چیز بهتر رو به من داد.
یاد مسائلی افتادم که یه زمانی محکم بهشون چسبیده بودم و حاضر نبودم رهاشون کنم، اما وقتی اونها رو خواسته یا ناخواسته رها کردم خداوند چیزی خیلی بهتر رو بهم داد که دنیام رو تغییر داد
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 11:56  توسط فاطمه پیرانی  | 

قانون علت و معلول
      هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی ،
      علت یا علت های بخصوصی  وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته
      باشید . چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد.
      در زندگی هر کاری را بخواهید می توانید انجام دهید به شرط آنکه :
      یک : تصمیم بگیرید که دقیقا چه می خواهید
      دو - همان کاری را بکنید که کسانی که در این راه موفق شده اند انجام داده اند
           

قانون ذهن
      همه علت و معلول ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار
      شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره آن بیشتر فکر
      می کنید. همیشه درباره چیزهایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن

     درباره  چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید

 

   قانون عنیت یافتن ذهنیات
      دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست .

      کار شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه خود را در درون خلق کنید .
      زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا
      زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید.

 

      قانون رابطه مستقیم
      زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی
      شما از یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 10:12  توسط فاطمه پیرانی  | 

ما همه روزه بخش زيادي از زمان را به ارتباط برقرار کردن با ديگران مي‌گذرانيم تا هر چه بيشتر بتوانيم نيازهاي خود را بيان کرده و نيازهاي ديگران را درک کنيم. توانايي ارتباط موثر به ما کمک مي‌کند تا با ديگران ارتباط کلامي و غيرکلامي موثرتري داشته باشيم و با غلبه  بر خجالت، نظرات خود را براي ديگران ابراز کنيم. اگر اين مهارت را کسب کرده باشيم، در مواقع لازم مي‌توانيم با تقاضاهاي نامناسب ديگران مخالفت کنيم. اين توانايي به ما کمک مي‌کند تا بتوانيم به صورت کلامي و غيرکلامي و مناسب با فرهنگ جامعه و موقعيت، خود را نشان دهيم.

بدين معني که ما مي‌توانيم نظرها، عقايد، خواسته‌ها، نيازها و هيجان‌هاي خود را ابراز و به هنگام نياز بتوانيم از ديگران درخواست کمک و راهنمايي کنيم. تقاضاي کمک راهنمايي از ديگران در مواقع ضروري، از عوامل مهم يک رابطه سالم است. اجزاي توانايي ارتباط موثر عبارتند از:ارتباط کلامي و غيرکلامي موثر ، ابراز وجود، ، مذاکره، امتناع، غلبه بر خجالت، گوش دادن. همه ما براي برقرار کردن ارتباط با ديگران، صرف‌نظر از اينکه چقدر با آنها صميمي يا ناآشنا هستيم، با صحبت و گوش کردن (گفت‌وگو) ارتباط برقرار مي‌کنيم. همکلاسي‌ها، دوستان، آشنايان و خانواده همه جزء شبکه گسترده ارتباطي ما هستند که امکان پذيرش، آرامش، دانستن و احساس بهتر را براي ما مهيا مي‌کنند.

بهبود کيفيت روابط اين شبکه، يکي از روش‌هاي بسيار مهم براي رسيدن به سلامت روان است. در حقيقت در مهارت برقراري رابطه موثر مي‌خواهيم شيوه صحيح يک ارتباط کلامي  و غيرکلامي را بياموزيم تا  بتوانيم نظرها، عقايد، خواسته‌ها، نيازها و هيجان‌هاي خود را به‌طور صحيح ابراز کرده و به هنگام نياز از ديگران درخواست کمک و راهنمايي کنيم. ضعف در مهارت‌هاي اجتماعي مشا بسياري از آسيب‌ها است. از جمله: ترک تحصيل، کم‌سوادي، فقدان موفقيت تحصيلي، خشونت، بزهکاري و اعتياد.

فرد، هم معاني پيامي را که مي‌خواهد انتقال دهد بايد بداند و بفهمد و هم بتواند به مخاطب خود بفهماند که چه مي‌خواهد بگويد و منظورش چيست.

به‌طور کلي ضعف در مهارت‌هاي اجتماعي هم چون توانايي برقراري ارتباط موثر در کودکان و نوجوانان، علت رفتارهاي پرخاشگرانه يا گوشه‌گيري و انزواست. اين افراد پرخاشگر و ناکام و منزوي معمولا احساس حقارت کرده و عزت نفس ضعيفي دارند. به همين علت، وجود مشکلات رواني از جمله افسردگي و اضطراب در اين دانش‌آموزان زياد است. در واقع ارتباط مفهومي است که از درون فرد برخاسته و به ديگران راه يافته و از فردي به فرد ديگر منتقل مي‌شود. اولين جزء اصلي ارتباط تفهيم بوده که يک فرآيند دو طرفه است.

 يعني فرد، هم معاني پيامي را که مي‌خواهد انتقال دهد بايد بداند و بفهمد و هم بتواند به مخاطب خود بفهماند که چه مي‌خواهد بگويد و منظورش چيست. به عبارت ديگر، يک جزء ارتباط تفهيم و جزء ديگر آن تفاهم است. ارتباط به تسهيم هم نيازمند است که داراي جوانب مختلفي است. گاهي غذاي خود را قسمت مي‌کنيم، گاهي چيزهايي را که ياد گرفته‌ايم به ديگران ياد مي‌دهيم، گاهي خبري را که شنيده‌ايم به ديگران مي‌گوييم، گاهي شادي و عواطف يا مشکلات و سختي‌ها و ناراحتي‌هاي خود را با آنها در ميان مي‌گذاريم و به اين طريق آنها نيز حمايت‌هاي عاطفي خود را با ما در ميان مي‌گذارند تا ما احساس آرامش و راحتي بيشتري کنيم.

 آموزش‌هاي مهارت ارتباط موثر حول يک مقوله کلي گوش کردن، صحبت کردن و ارتباطات غيرکلامي است. در گوش کردن، آنچه مهم است، کيفيت گوش کردن است. توجه در گوش کردن دو هدف را مدنظر دارد. اول اينکه با تمرکز، به محتواي صحبت طرف مقابل پي مي‌بريم و دوم اينکه احساس و هيجان او را درک مي‌کنيم که سهل‌انگاري در هر يک از اين موارد موجب خواهد شد ارتباط دو طرف ضعيف شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 8:43  توسط فاطمه پیرانی  | 

یک سقا در هند،دو کوزه بزرگ داشت که هر کدام از آنها را از یک سر یک میله ای اویزان می کرد و روی شانه هایش می گذاشت. در یکی از کوزه ها شکافی وجود داشت، بنابراین در حالی که کوزه سالم، همیشه حداکثر مقدار آب ممکن را از رودخانه به خانه ارباب می رساند، کوزه شکسته تنها نصف این مقدار را حمل می کرد.
برای مدت دو سال این کار هر روز ادامه داشت. سقا فقط یک کوزه و نیم آب را به خانه ارباب می رساند. کوزه سالم به موفقیت خودش افتخار می کرد. موفقیت در رسیدن به هدفی که به منظور آن ساخته شده بود. اما کوزه شکسته بیچاره از نقض خود شرمنده بود و از اینکه تنها می توانست نیمی از کار خود را انجام دهد ناراحت بود.
بعد از دو سال روزی در کنار رودخانه کوزه شکسته به سقا گفت: من از خودم شرمنده ام و می خواهم از تو معذرت خواهی کنم. سقا پرسید: چه می گویی؟ از چه چیزی شرمنده هستی؟ کوزه گفت: در این دو سال گذشته من تنها توانسته ام نیمی از کاری را که بر عهده ام گذاشته شده است را انجام دهم چون شکافی که در من وجود داشت، باعث نشتی آب در راه بازگشت به خانه اربابت می شود. به خاطر ترکهای من تو مجبور شدی این همه تلاش کنی، ولی باز هم به نتیجه مطلوب نرسیدی.
سقا دلش برای گوزه شکسته سوخت و برای همدردی گفت: از تو می خواهم در مسیر بازگشت به خانه ارباب به گلهای زیبای کنار راه توجه کنی. در حین بالا رفتن از تپه کوزه شکسته، خورشید را نگاه کرد که چگونه گلهای کنار جاده را زندگی می بخشد و این موضوع او را کمی شاد کرد. اما در پایان راه باز هم احساس ناراحتی کرد. چون دید که باز نیمی از اب نشت کرده است. برای همین دوباره از صاحبش عذر خواهی کرد.
سقا گفت: من از شکافهای تو خبر داشتم و از آنها استفاده کردم. من در کنار راه گلهایی کاشتم که هر روز وقتی از رودخانه بر می گشتیم تو به آنها آب داده ای. برای مدت دو سال من با این گلها خانه اربابم را تزئین کرده ام. بی وجود تو خانه ارباب نمی تواست این قدر زیبا باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 8:37  توسط فاطمه پیرانی  | 

تفکر خلاق، ارتباط موثر

موفقیت- در اين مقاله قصد داريم دو مهارت مهم را در زندگي يعني توانايي تفکر خلاق و توانايي ارتباط موثر، مورد بررسي قرار دهيم و اجزاء هر کدام را بشناسيم.

توانايي تفکر خلاق:

اين نوع تفکر، هم به حل مساله و هم به تصميم‌گيري‌هاي مناسب کمک مي‌کند. با استفاده از تفکر خلاق، راه‌حل‌هاي مختلف مساله و پيامدهاي هر يک از آنها بررسي مي‌شوند. اين مهارت، ما را قادر مي‌سازد تا مسائل را از وراي تجارب مستقيم خود ببينيم و حتي زماني که مشکلي وجود ندارد و تصميم‌گيري خاصي مطرح نيست، با سازگاري و انعطاف بيشتري به زندگي روزمره بپردازيم.

 هم‌چنين تفکر خلاق موجب مي‌شود مسايل و مشکلات را از زواياي مختلف مورد بررسي قرار داده و راه‌حل‌هاي تازه‌اي براي مشکلات‌مان پيدا کنيم. با استفاده از اين مهارت، تصميم‌گيري‌هاي ما مناسب‌تر انجام مي‌شوند و مسايل به‌طور عملي‌تر حل خواهند شد. توانايي تفکر خلاق اجزايي دارد که عبارتند از: تفکر مثبت، يادگيري فعال به وسيله جست‌وجوي اطلاعات جديد، ابراز وجود، تشخيص حق انتخاب‌هاي ديگر براي تصميم‌گيري، تشخيص راه‌حل‌هاي جديد براي مشکلات

 

براي ايجاد يا پرورش تفکر خلاق مي‌توان از روش‌هاي زير استفاده کرد:

1- خلق مطالبي که علمي و خلاف باورهاي مرسوم و عمومي باشد. مثلا تلاش شود تا نظريات رايج قديمي را رد کرده و راه‌هاي جالب و نظريات جديدي ارايه شود.

2- با استفاده و کمک از اطلاعات قديمي، در موقعيت‌هاي مشابه، اطلاعات، حقايق و اصول تازه‌‌تري مطرح شود.

3- بررسي و تفکر در مورد مسائلي که براي انسان مجهول مانده به جاي پرداختن به دانسته‌ها و اطلاعات موجود.

4- طرح سوال‌هايي مانند چه‌طور، اگر و از چه راه‌هايي، در مورد اطلاعات و دانسته‌ها و پاسخ دادن به آنها، همين‌طور انديشيدن به راه‌هاي مختلف براي رسيدن به جواب.

5- استفاده از سوال‌هاي محرک يعني بيشتر به گزاره‌هاي پرسشي که نياز به درک عميق دارد، توجه شود هم‌چنين از سوال‌هايي که نياز به ترجمه، تفسير، تعريف، اکتشاف و تجزيه و تحليل دارد استفاده شود.

6- انديشيدن و جست‌وجو براي يافتن رازهاي هر چيز.

7- تشويق به مطالعه زندگي افراد خلاق.

8- ايجاد فرصت براي بازي کردن با اطلاعات . همچنين با استفاده از حقايق و اطلاعاتي که قبلا آموخته شده کارهاي جديدي تجربه شود.

9- تقويت مهارت‌هاي مطالعه خلاق. يعني به جاي آنکه بگوييم چه خوانده‌ايم، عقايدي را که در نتيجه خواندن به دست آورده‌ايم بيان کنيم.

10- استفاده از روش اکتشافي. در روش اکتشافي بايد به جست‌وجوي راه حل برويم. در اين روش بيش از جواب مساله، چگونگي يافتن جواب مساله مهم است.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 8:36  توسط فاطمه پیرانی  | 

امروزه جایگاه خاص روابط عمومی در رده یکی از کارهای مدیریتی و به عنوان بازوی مدیریت ُ بیش از پیش بر لزوم شناخت جایگاه روابط عمومی و توجه کردن به شرح وظایف آن را مورد تاکید قرار می دهد . این شناخت باعث ایجاد تعامل خوب بین بالاترین مقام دستگاه و روابط عمومی  می گردد. هر چه این شناخت دقیق تر و کاملتر باشد به الطبع می تواند در جهت رسیدن به اهداف سازمانی گامهای بلند و موثرتری برداشت . این شناخت به ریاست و بالاترین مقام دستگاه کمک می کند تا محدوده انتظارات خود از روابط عمومی را بداند و همچنین به مسئول روابط عمومی نیز کمک می کند در محدوده شرح وظایف خود از بالاترین مقام سازمان انتطارداشته باشد.

•    انتظارات بالاترین مقام دستگاه از روابط عمومی

-         ارتباط نظام­مند و قانون­مند با مراکز اطلاع رسانی مختلف همچون رسانه ملی ، مطبوعات و ...

-         ایجاد ارتباط با مراکز علمی و پژوهشی و تحقیقاتی به جهت علمی بودن فعالیت­های روابط عمومی از طرق گوناگون

-         مشخص شدن ارتباط با رسانه ها

-         دریافت و سنچش نظرات مخاطبین داخلی و خارجی دستگاه و سازمان مربوطه

•        انتظارات روابط­عمومی از ریاست دستگاه و سازمان

-         افزایش فضای فیزیکی ، متناسب با تعداد کارکنان و نوع فعالیت روابط­عمومی

-         تفکیک کامل وظایف دفتر حوزه وزارتی با بالاترین مقام دستگاه با مدیریت روابط­عمومی و امور بین­الملل

-         جدا­سـازی و تفکیک فعالیـت­های مربوط به شـورای اطلاع­رسانی دستـگاه از روابط­عمومی

-         افزایش پرسنل و نیروی انسانی در بخش­های روابط­عمومی و اداری آن

-         پرداخت تنــخواه به روابط­عمـومی در جهت تسریع در انجام فعالیت­ها هم به لحاظ تصویب ، هم میزان ریالی آن

-         امکان حضور جدی و نظام ­مند روابط­عمومی در کلیه جلسات مرتبط ، بخصوص جلساتی که با حضور بالاترین مقام دستگاه بزگزار می­گردد و در مجموع جلساتی که روابط عمومی در آن نقش خواهد داشت .

-         الویت در برخورداری کارکنان روابط­عمومی از تسهیلات ویژه همچون مدیران دستگاه و واحدهای تابعه

-         لزوم برخورداری کارکنان روابط­عمومی از کلاس­های آموزشی و ضمن خدمت مانند زبان انگلیسی ، اینترنت، کامپیوتر ، روزنامه­نگاری ،عکاسی خبری، گزارش نویسی و صفحه­بندی و مسائل کلی چاپ و ....

-         تهیه جوایز و تسهیلاتی همچون اهداء کتاب و نشریات برای روابط­عمومی به منظور تسهیل ارتباط با سازمان­های دیگر .   

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 11:15  توسط فاطمه پیرانی  |