تبليغاتX
نگاه دیگر

نگاه دیگر

روابط عمومی-شعر-داستان و...


امروز وقتی از خانه بیرون آمدیم
برای پیدا کردن ماشین با خود روی به هر آژانسی سر زدیم تا مرا به مقصد برساند اما همه می گفتند ماشین نداریم تا به ناچار دم درب آژانسی نگه داشتیم که بپرسیم ماشین دارد یا خیر. البته جای خیلی مناسبی پارک نکردیم که آقای پا به سن گذاشته ای سر خود را از ماشین اش بیرون آورد و شروع به گل باران کردن ما کرد .
آقا مغزت معیوبه ، اگه شعور داشتی اینجا نگه نمی داشتی شما جوونا عقل تو کله تون نیست
آقا شرمنده ببخشید ،آقا گفتم شرمنده ، آقا شما به بزرگواری خودتان ببخشید ، آقا طوری پارک نکردم که شما نتوانید عبور کنید .خلاصه آنقدر گفت و گفت که به ناچار ما هم به او کم محلی کردیم و رفتیم .ما اشتباه کرده بودیم اما او چرا حرمت موی سپید خود را نداشت از قدیم گفته اند حرمت بزرگترها واجب است ولی وقتی آنها حرمت خود را نگه نمی¬دارند چه باید کرد . اگر دوستانه و محترمانه تر می¬گفت چه می¬شد ؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 11:7  توسط فاطمه پیرانی  | 

چشمهای سبز دخترک از پشت ویترین مغازه کفش فروشی نگاه مرا به خود زد. چشمهایی پر از دنیای کودکانه و هزار راز و سخن .دخترک دست در دست مادر و در کنار پدروارد مغازه شد. شیطنت کودکانه اش نمی گذاشت یک جا بایستد .مثل پرنده از این طرف کفش فروشی به دیگر سوی آن می رفت و هر دم نگاه بیقرارش چون پروانه ای بازیگوش از روی گلهای این کفش به پرواز در می آمد ودر گلهای کفش دیگری می نشست . لباس ساده پدر ،روسری رنگ باخته مادر حکایت دیگری داشت. روایت فقر و نداری.انتخاب پدر دخترک را غمگین کرد. اعتراضی نکرد. شاید عادت داشت نظر او در انتخاب کفش و لباس نبرسند .برایش کفشی ارزان قیمتی را انتخاب کردند. با حسرت به کفش های دیگر نگاه کرد و به آرامی کفش را پوشید و رفت .نگاهش تلخ بود.شاید از خود بپرسد این همه کفش قشنگ و گران قیمت را برای کدام دخترکان می خرند. دیدن بغض معصومانه اش نگاه سبز پر از حسرتش دلم را به در آورد و برای ندیدن این چشمها گریختم و با خود زمزمه کردم براستی به کدامین گناه باید این چشمهای زیبا حسرت بکشد چرا چنین است بعضی ها آنقدر دارند و بعضی ها آنقدر ندارند که بار حسرت همه چیز را به دل بکشند. شاید این دخترک از بسیاری دیگر خوشبخت تر باشد که هم کفش ارزان قیمت را بدست آورد. دیگرانی هم هستند که در این حد هم خوشبخت نیستند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 11:6  توسط فاطمه پیرانی  | 

 

ارتباطات نقش بسيار مهمي در پيشبرد اهداف يك سازمان ايفا مي كند روابط عمومي ها به عنوان حلقه ارتباطي سازمانها با جامعه نقش بسيار مهمي دارند. هرچه  اين حلقه ارتباطي گسترده تر و محكم تر باشد، به همان اندازه سازمان در پيشبرد اهداف و فعاليتهاي خود موفق تر خواهد بود. روابط عمومي ها براي حفظ اين حلقه ارتباطي ، بايد در جستجوي  تكنيكها ، الگوها و شيوه هاي مناسب و جديد باشند يكي از اين شيوه ها و الگوها خلاقيت است كه عامل مهم موفقيت برنامه هاي روابط عمومي است با به کارگیری درست آن  می توانند بسياري از ضعف هاي فني و اجرايي را پوشش  دهند و چون موضوع كار روابط عمومي از تنوع  و وسعت زیادی برخوردار است امكان ظهور خلاقيت  در آن به مراتب بيشتر از ساير  حوزه هاي كاري سازمانها است .

یکی از عوامل مؤثر در بروز خلاقیت درروابط عمومی­ها زمینه سازی در بین افراد سازمان جهت ایجاد فرهنگ سازی در این زمینه است خلاقیت زمانی در بین سازمان رواج پیدا می­کند که آنها دارای یک همدلی واحد باشد و ضرورت این مسئله را درک کنند که هر کسی پلی است برای پیروزی دیگران و این احساس خوب و مشترک باعث می­شود زمینه های فرهنگ سازی در این بستر رشد کند . 

ايجاد خلاقيت در روابط عمومي علاوه بر فرهنگ سازي كه  در بالا ذكر شد، بستگي به سه فاكتور اساسي و مهم دارد كه عبارتند از :

الف) نيروي  انساني ب)  محيط سازماني ج) مديريت 

الف ) نیروی انسانی در هر سازمان به عنوان یک منبع گرانبهاست که باعث تحقق اهداف و سیاستهای کلی یک سازمان می­شود لذا روابط عمومی­ها با استفاده از نیروهای کارآمد و متخصص و کارآمد سازی کارکنان خود از طریق ایجاد انگیزش و بروز تفکرات ابتکاری در کارکنان خود می­تواند خلاقیت ایجاد کند و به نحو احسن از این منبع سازمانی در جهت اهداف و برنامه­ههای خود استفاده نماید .

ب) در محیط سازمانی زمانی سیاستها ، تلاشها و خلاقیت ها نمود پیدا می­کند که روابط عمومی  سازمان بتواند با ایجاد رقابت سالم و دسترسی آسان کارکنان به مدیران و امنیت شغلی آنان و ... زمینه های مساعد را فراهم آورد .

ج ) مدیریت در روابط عمومی از ضروری ترین عوامل بروز خلاقیت و ابتکار عمل است زیرا هنر یک مدیر به کارگیری و استفاده از خلاقیت دیگران و پیدا کردن افراد خلاق است تا بتواند از زمینه استعدادهای افراد در تحقق اهداف سازمان بهره ببرد .

نتیجه آنکه روابط عمومی  نقش کلیدی در  تحقق  اهداف و سیاستهای سازمانی را دارا ست و برای رسیدن به آنها نیازمند بهره­گیری از علوم و فنون جدید می­باشد و لازمه آن  ایجاد بسترهای مناسب در زمینه خلاقیت است که نیاز به کار گروهی ، همدلی و فرهنگ سازی در این زمینه را دارد . هر چه در این راستا تلاش و ابتکار عمل داشته باشد می­تواند موفق عمل کند . 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 15:32  توسط فاطمه پیرانی  | 

 

در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم. خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفت و گو کني؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت داريد.خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است.

در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟پرسيدم:چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟خدا پاسخ داد:کودکي شان.اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند،عجله دارند بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها، آرزو مي کنند که کودک باشند ...

اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.

اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنا بر اين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده .

اينکه آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گوئي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گوئي هرگز زندگي نکرده اند.

دستهاي خدا دستانم را گرفت براي مدتي سکوت کرديم و من دوباره پرسيدم به عنوان پروردگار مي خواهي کدام درس هاي زندگي را بندگانت بياموزند؟ او گفت: بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد، همه کاري که مي توانند انجام دهند اين است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند

بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند.

بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در دل آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم اما سالها طول مي کشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم.

بياموزند ثروتمند کسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلکه کسي است که به کمترين ها نياز دارد.

بياموزند که آدمهايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.

بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند.

بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند، بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند.

من با خضوع گفتم: از شما به خاطر اين گفت و گو متشکرم آيا چيز ديگري هست که دوست داريد  بندگان بدانند؟

خداوند لبخند زد و گفت : فقط اينکه بدانند من اينجا هستم،هميشه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 15:33  توسط فاطمه پیرانی  | 

 

"الهی در کلبه ی محقرم چیزی دارم که تو در محضر کبریایی خود نداری.

من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری."

حکمت همه اعصار کهن در درون ماست و آن حکمت است که به ما نشان می دهد چگونه کار و جهانمان را بگسترانیم. این حکمت است که ما را به سوی خدمت به دیگران برای توانگر شدن هدایت می­کند .

امروز با هم فکری و تشویق دوست بسیار عزیزم "نگاه دیگر" را راه ا ندازی می کنم. می نویسم برای اینکه می­خواهم از تجربیات خود و دیگران در جهت ساختن دنیای پیرامون یاری بگیرم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:43  توسط فاطمه پیرانی  |