تبليغاتX
نگاه دیگر - ما را چه می شود

نگاه دیگر

روابط عمومی-شعر-داستان و...


امروز وقتی از خانه بیرون آمدیم
برای پیدا کردن ماشین با خود روی به هر آژانسی سر زدیم تا مرا به مقصد برساند اما همه می گفتند ماشین نداریم تا به ناچار دم درب آژانسی نگه داشتیم که بپرسیم ماشین دارد یا خیر. البته جای خیلی مناسبی پارک نکردیم که آقای پا به سن گذاشته ای سر خود را از ماشین اش بیرون آورد و شروع به گل باران کردن ما کرد .
آقا مغزت معیوبه ، اگه شعور داشتی اینجا نگه نمی داشتی شما جوونا عقل تو کله تون نیست
آقا شرمنده ببخشید ،آقا گفتم شرمنده ، آقا شما به بزرگواری خودتان ببخشید ، آقا طوری پارک نکردم که شما نتوانید عبور کنید .خلاصه آنقدر گفت و گفت که به ناچار ما هم به او کم محلی کردیم و رفتیم .ما اشتباه کرده بودیم اما او چرا حرمت موی سپید خود را نداشت از قدیم گفته اند حرمت بزرگترها واجب است ولی وقتی آنها حرمت خود را نگه نمی¬دارند چه باید کرد . اگر دوستانه و محترمانه تر می¬گفت چه می¬شد ؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 11:7  توسط فاطمه پیرانی  |